على رفيعى

74

تاريخ تحليلى پيشوايان (ع) (فارسى)

نظر ديگرى نداشتم ، و چه مىدانيم شايد اين ، آزمايشى براى شما و متاعى اندك ( براى معاويه ) باشد . « 1 » واقعيّت‌هاى تاريخى بيانگر اين است كه جريان صلح در ميان مسلمانان عراق بازتاب منفى داشته و موجب پرسش‌ها ، اعتراضات و موضع‌گيرىهاى تند بعضى افراد عليه امام حسن عليه السلام شد . خوارج و آنان كه نه به امام اعتقاد داشتند و نه به معاويه ، از اينكه پيشواى شيعيان به خواست ايشان توجه نكرده و - به گمان ايشان - عامل گسترش سلطه معاويه بر قلمرو اسلامى شده عليه آن حضرت به سمپاشى پرداختند . شيعيان و حتى برخى از خواص نيز ابهامات و سؤالاتى داشتند كه حضرت مجتبى عليه السلام با حوصله به آنها پاسخ مىگفت كه پيشتر به بعضى از آنها اشاره كرديم . اين نشان مىداد كه ماهيّت صلح و ابعاد آن براى آنان روشن نبوده و آنان نه به عنوان موضع‌گيرى عليه امام كه براى روشن شدن حقيقت از آن حضرت سؤال مىكردند . بازگشت به مدينه امام حسن عليه السلام هر چند كوشيد در سخنرانىهاى عمومى و گفت و گوهاى خصوصى مردم را در جريان ماهيّت صلح و فلسفهء آن قرار دهد ؛ ولى مردم نادان و عناصر مريض و مغرض ، نسبت به اين قضيّه همچنان ديد منفى داشتند و گاه و بىگاه با زخم زبان‌ها و شماتت‌هاى خود آن حضرت را آزار مىدادند . از سوى ديگر معاويه نيز به منظور تثبيت و تحكيم پايه‌هاى حكومت خود در عراق بويژه كوفه به شكل‌هاى گوناگون درصدد آزار و ناسزاگويى به امام عليه السلام برآمد ؛ حضرت و يارانش را به‌شدّت تحت نظر گرفت و آنان را در تنگنا گذاشت . به حضرت على عليه السلام و دودمان او توهين مىكرد . حتى گاهى در حضور امام مجتبى عليه السلام به پدر بزرگوارش ناسزا مىگفت . امام عليه السلام گر چه فورى پاسخ مىداد و او را ادب مىكرد ، ولى با اين اوضاع ماندن در كوفه برايش بسيار رنج‌آور شده بود ؛ از اين رو تصميم به بازگشت به مدينه گرفت .

--> ( 1 ) - الفتوح ، ج 4 ، ص 163 و بحارالانوار ، ج 44 ، ص 65 .